چند شعر زیبا
روزگار عشق و روزيها گذشت
مرغ بخت ما از اين صحرا گذشت
آن صفاي خنده ها از لب گريخت
آن بهار عشق بي پروا گذشت
آدمي در رنج و غربت رنگ باخت
بس كه تنها آمد تنها گذشت
خاطرم اصلا روي آرامش نديد
عمر ما چون موج بر دريا گذشت
در سخن بودم شبي با آينه
گفتم آن خنده مستي بخش كو؟
گفت خوابي بود چون رويا گذشت
-------------------------------------
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كمي صبر كن و گوش كن به من
گفتي كه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيه ولي حيف تو رفتي
و دگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
رفتي خدا باشد پشت پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
---------------------------------
يادت اي دوست بخير
بهترينم خوبي؟
خبري نيست ز تو ؟
دل من مي خواهد
كه بدوني بي تو
كه دلم اندازه دنيا تنگ است
مي سپارم همه زندگيت را به خدا
خود را به كه بسپارم ؟
وقتي كه دلم تنگ است
پيدا نكنم همدل
دل ها همه از سنگ است
گويا كه در اين والي
از عشق نشاني نيست
گر هست يكي عاشق
آلوده به صد رنگ است
منبع : http://milad-web.blogfa.com