شادي روح بابام و داداش علي اصغرم

 

شادي روح بابام و مامانم

 

و داداش علي اصغرم صلوات

 

اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد

 

 

امام رضا


دوس دارم صدات كنم , تو هم منو نيگا كني

من تو رو نيگات كنم , تو هم منو صدا كني

 

قربون چشات برم , از راه دوري اومدم

جاي دوري نمي ره , اگه به من نيگا كني

 

دل من زندونيه , تويي كه تنها مي توني

قفسو وا كني و , پرنده رو , رها كني

 

مي شه كنج حرمت , گوشه قلب من باشه ؟

مي شه قلب منو مثل گنبدت طلا كني ؟

 

تو سرت شلوغه , زير دستيات فراوونن

از خدا مي خوام كمي نيگا به زير پا كني

 

تو غريبي و منم غريبم , اما , چي ميشه

دل اين غريبه رو , با خودت آشنا كني

 

دوس دارم تو ايوون آيينه ت , از صب تا غروب

من با تو صفا كنم , تو هم منو دعا كني

 

به وفاي كفتراي حرمت , منم مي خوام

كفتري باشم كه تنها تو منو هوا كني

 

دلمو گره زدم به پنجره ت , دارم مي رم

دوس دارم تا من ميام زود گره ها رو , وا كني !

 

صد هزار دفه م شده پاي ضريح زار مي زنم

تا دلت يه بار بسوزه , دردامو دوا كني

 

دوس دارم كه از حالا , تا صبح محشر , همه شب

من رضا رضا بگم , تو هم منو رضا كني

 



همسایه سایه ات به سرم مستدام باد



همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

 

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

 

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

 

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

 

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

 

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

 

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

 

احساس وصل میکند آدم کنار تو

 

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

 

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

 

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

 

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

 

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

 

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

 

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

 

خونین تر است ماه محرم کنار تو

 

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

 

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

 

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

 

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

 

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

 

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

 

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

 

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

 

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

 

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

 

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

 

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

 

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

 

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

 

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

 

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

 

من روی حرف های خود اصرار میکنم

 

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

 

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

 

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

 

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

 

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

 

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

 

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

 

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

 

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

 

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

 

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

 

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

 

روزی که زیر پای شما خاک می شوم

 

سيد حميدرضا برقعي



غزلی نذر حضرت مولا

 

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

 

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

 

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

 

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

 

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

 

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

 

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

 

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

 

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

 

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

 

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

 

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

 

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

 

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

 

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

 

«غربت شاه ولا»


امشب دلم به غربت شاه ولاگریست

 
چشمم دوباره از ستم اشقیا گریست


برسینه ام دوباره غم مرتضی نشست


این چشم من دوباره برآن ماجراگریست


جور فزون ز امت اسلام شد بر او


جنّ وملک زماتم ومرغ هوا گریست


سجاده ای زداغ امامش به خون نشست

 
محراب هم زخون سرمرتضی گریست


شد مأذنه به داغ مؤذن سیاه پوش


مسجدمگربه ماتم خون خدا گریست


برکودکان بی پدرامشب چه ماتم است


درهرطرف یتیمی ازاین غمسرا گریست


ویرانه ها به سوگ علی گریه می کنند


آن پیرمرد گوشه ویران بجا گریست


خون علی به دامن محراب شد روان


زینب چوشد به داغ پدر مبتلا گریست


گویاحسن بجای پدر برنماز خاست


رخت عزا نموده به تن مجتبی گریست


خونین بوددوچشم حسین ازغم پدر


این پنجمین خسمه آل عبا گریست


عباس هم به سوگ پدرسوگوار گشت


بنشسته مه به برج قمردرعزاگریست


واویلتاکه کوفه ازاین غم نشدخراب


زیراجهان به ماتم کوفه روا گریست


خونین بود ز نوع بشر دیده زین عزا


حکاک هم به سوگ علی درمساء گریست