عمو نفتی


یک گاری چی درمحلمان بود،که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.


یک روز مرا دید و گفت آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟

گفتم بله گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده!


تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟


گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل میگرفتی،

حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند.


هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام و احوالپرسی  او تغییر می کند.


فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد.


سی سال او را با خوشرویی  تحویل گرفتم, خیال می کردم

خیلی با اخلاقم  ولی حالا که خانه را گازکشی کردم

ناخودآگاه فکر کردم نیازی به او نيست و نحوه برخوردم فرق کرده بود.


#یادمان_باشد_سلاممان_بوی_نیاز_ندهد

http://www.hammihan.com/users/users2015/status/thumbs/thumb_HamMihan-2015455353691333151455996105.4697.jpg

 

نمیدانم دلتنگی این روزهایم برای چیست...؟

http://www.javanfa.ir/wp-content/uploads/2015/04/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%873.jpg

 

نمیدانم دلتنگی این روزهایم برای چیست...؟


فقط میدانم دلتنگم،


شاید دلتنگ کسی ک روزی قرار بود تمام زندگیم شود


این روزها زندگی دیگر روال عادی را طی نمیکند


گویا حواسم پرت کسیست...


این روزها زندگی نمیکنیم درد میکشیم


دردهای تکراری...


مثل همیشه یکی بود یکی نبود...


چه زندگی ناعادلانه ای...!

 

چيزی كه آدم رو پير می كنه گذر زمان نيست .. حرف نزدنه!

 

چيزی كه آدم رو پير می كنه گذر زمان نيست .. حرف نزدنه!
مگه آدم چقدر می تونه حرف رو حرف بذاره و  بريزه توی خودش؟

كلمه روی كلمه بچينه و شهر و كوچه هاش رو بالا پايين كنه؟

آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، يه جايی بالاخره كم مياره ..
يه جايی می بينی خسته ای از اين خودت و خودت بودن، از اين بی شنونده بودن
مثل آدم در حال سقوط دست ميندازی كه فقط پيداش كنی .. در حد دو كلمه ..

در حد يه سلام و خداحافظی ساده، در حد اينكه فقط به خودت

قوت قلب بدی كه آروم باش، يكی هست!
اينكه مثل اسپند روی آتيشی، اينكه هر بيست ثانيه يكبار گوشيت رو چک می كنی،

اينكه آدم به آدم خيابونها رو می گردی تا پيداش كنی يعنی حرف داری .. حرف


 تووی زندگی هر آدمی، بايد كسی باشه تا حرفهايی كه دلت نمی خواد ديگران

بدونن رو بهش بگی .. كسی كه خيلی مهم نباشه كيه و كجاس ..

فقطِ فقط بودنش مهم باشه .. بايد كسی باشه كه بهش بگی

يه لحظه صبر كن، منو ببين .. هيچی نگو عزيزم هيچی ..

فقط گوش كن حرف دارم .. حرف


حرف نزدن آدم رو پير می كنه ...

#پویا_جمشیدی

http://lovetext.ir/wp-content/uploads/2016/01/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

رفتم که از دیوانه‌بازی دست بردارم


رفتم که از دیوانه‌بازی دست بردارم
تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

واکرد درهای قفس را گفت: مختاری!
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم

بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای!
_روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم_

این پا و آن پا کرد گفتم دوستم دارد
اما نگو سر در نمےآورده از کارم!

از یال و کوپالم خجالت مےکشم اما
بازیچہ‌ی آهو شدن را دوست مےدارم

با خود نشستم مو به مو یادآوری کردم
از خواب‌های روز در شب‌های بیدارم

من چای مےخوردم به نوبت شعر مےخواندند
تا صبح، تصوير من و سعدی به دیوارم

#مهدی_فرجی‌