من تشنه ام ولی، در کوزه آب نیست

حال خراب هست، جان خراب نیست

چون سایه روز و شب، در آب و آتشم

آرامش جهان، بی اضطراب نیست

جامانده ی شما، وامانده ی دل است

پاداش زندگیش غیر از عذاب نیست

پرسیدی و دریغ، حرفی نداشتم

این دل شکسته را، بر لب جواب نیست

کشتی شکسته ام بر ساحل شما

جای عذاب من، بیرون از آب نیست